خدایا! چه تنگ وتیره وتاریک است راهی که دلالت تو در آن نیست وچه روشن وحقیقت نما ومنیر ، راهی که هدایت تو در آن است.
خدایا! در آن دلی که لطف حضور تو نیست ، از هر چه عشق وخوبی ولطف خالیست .
خدایا! در جاده ای که نسیم عنایت تو نمی ورزد وماهتاب رحمت تو نمی تابد کدام دل راه به حقیقت تو می برد ؟
خدایا! ما را از ظلمات راههای ضلالت نجات بخش وبه روشنای طریق هدایت خویش راهنمایی کن .
خدایا! راههای منتهی به تو به تعداد نفوس آدمیست ، بینهایت است . الطریق الیک بعدد انفاس رالخلائق ، ما را از نزدیکترین راه به خویش برسان .
خدایا! راههای صعب والعبور وپر پیچ وخمت را به ما منمایان . دشواری فراز ونشیبهای راهت را آسان بگردان وما را در واحه های وحشت ویأس سر مگردان .
خدایا! راه میانبر قرب به خویش را بر ما هویدا ساز وبه آن دسته از بندگانت ملحقمان کن که در راه نیل به تو از یکدیگر پیشی می گیرند ودست از سحوری در خانه تو برنمی دارند وشب وروز به تو مشغولند ودلهاشان هر لحظه بیمناک هیبت توست . ما را به بندگانی ملحق کن که در آسمان خاطرشان جز پرنده یاد تو پرواز نمی کند ودر گلستان دلشان جز گل هوای تو پر باز نمی کند ، به آنان که سر بندگی جز به پیشگاه تو نمی سایند ودست محبت جز به تو نمی سپارند .
به آنان که از زلال چشمه ات نوشاندی ولباس اشتیاق خود بر تنشان پوشاندی وبر گیاه آرزوهاشان باران اجابت افشاندی ودر مزرعه دلهاشان جز خرمن مهر خودت سوزاندی ودر جنگل تفکرشان جز غزال یاد خودت رماندی وبلندترین درختان مقاصدشان مسعت خودت رماندی وبلندترین درختان مقاصدشان را در وسعت خودت رویاندی وبه اوج لذتشان از مناجاتت رساندی . ای آنکه هر که رو به سوی تو کند چشم به او می دوزی وبه هر که دلش هوای تو کند دل می بندی وبه سری که سودای تو داشته باشد سر می کشی . ای که بیدارانت را انیس می شوی وبه خواب رفتگانت را جلیس . ای که بر سر زندگانت دست محبت می کشی وبر سر چشم مردگانت سرمه حیات وملاطفت . ای که به عاشقانت دل مجالست می بخشی وبه غافلانت پای مراقبت وبه گریزندگانت روی مراجعت .
خدایا! دست ودامن مرا گنجایش بیشتری از میوه های درخت معرفتت عنایت کن .
خدایا! تو که مرا فرا خوانده ای ، تو که زاری مرا نقبی به خانه اجابتت زده ای ، تو که مرا به درون پذیرفته ای ، به خودت سوگند که تشنه محبتم ، مرا در کنار خویش بنشان واز رحمت خویش جرعه ایم بنوشان . تو که مرا به خانه راه داده ای ، به صندوق خانه ببر واز حقایق ناگفته ودرهای ناسفته گوهری به من بنمایان .
خدایا! مرا جز به تو امیدی نیست وجز به سوی تو رغبتی نه .
خدایا! جز تو مرا معشوقی .مرشدی ومرادی نیست وبیداری لحظه هایم وزنده داری شب هایم مگر برای کیست ؟!
خدایا! این چشمان خسته وبه خاک نشسته من ، تنها به دیدار توست که روشنی می یابد وغنچه آرزوی دلم تنها به آفتاب وصل توست که می خندد وقلبم تنها به عشق تو می طپد وخونم به اشتیاق تو در رگها می دود ونیلوفر وجودم با تکیه بر درخت تو رشد می کند وبالا می رود که میوه های رضایت تو را بو کند . بی راز ونیاز با چشمه مناجات تو چگونه به برگ بنشیند وبی تمنا ی روی تو چگونه سبزی بگیرد وبی باغبانی تو چگونه زنده بماند ؟!
خدایا! چشم نیلوفر من به آسمان قرب تو دوخته است دوشبنم گلبرگهای من به عشق تو تبخیر می شود .
خدایا! تو مر پویندگان را فرقانی ومر گمراهان را برهانی ومر افتادگان را توانی ومر عاشقان را نشانی . تو عین وصل وهجرانی ، تو آتش وگلستانی ، تو باغ وباغبانی ، تو جبار ورحمانی ، تو درد و درمانی ، تو شادی وحرمانی،تو آشکارو نهانی ، تو روحی ، تو جانی . چه گویم ؟ تو اینی ، تو آنی ، چنینی ، چنانی ؟ هر آن را که وصف ناید تو برتر از آنی ...
خدایا! وحشتم را جز تو مونسی نیست ، همدمم باش ، ولغزش وعثرم را جز تو دستگیرنده ای نه ، همرهم باش . گناه ذلتم را جز تو بخشنده ای نیست ، درگذر ، وبازگشت ورجعتم را جز تو پذیرنده ای نه ، در نگر .
خدایا! فریاد دعوتم را جز تو پاسخگویی نیست راهم ده ، وعصمتم را جز تو سرپرستی نه پناهم ده . فقر وفاقتم را جز تو دارنده ای نیست دست گیر ، وکوله بار خالیم را جز تو داننده ای نیست ، هر آنچه هست گیر.
خدایا! دستم را از دامن مهرت کوتاه مگردان ومرا از خویش مران که امید من جز به تو نیست ومرا جز تو نیست ، ای بهشت ونعمت من ، ای دنیا وآخرت من ، ای مهربانی محض .
منبع : صحیفه سجادیه امام سجاد (ع)
|