nop

دست دعا ، چشم امید

 

 

 

ای آنکه بر قامت نیازهای انسان جامه لطف می پوشانی وبنده را با ریسمان کرم تا چکاد آرزوها می رسانی . وهر گاه به سویت چهره بگرداند ونگاه سرشار از خواستن خویش را بر چشمهای تو بدوزد در کنارش می گیری ودر میان بازوان پر مهر خویش می فشاری .

وهرگاه قدم از محدوده خویش فراتر بگذارد دست به گناه بیالاید وپا به ورطه عصیان بگذارد وچشم در مسیر خطا بگرداند ولب به زهر اشتباه تر کند ودل به غیر تو بسپارد تو همه را نه می گذری ، که می پوشی ، نه خرده نمی گیری ، که پرده می افکنی .

هرگاه بنده ای دل به تو خوش کند واز ما سوی در گذرد واز غیر ببرد وکوله بار امید خویش در سایه درخت توکل تو بر زمین بگذارد، تو خنکای نسیم کفایتت در تابش طاقت سوز نیازها بر او می نوشانی .

کدام سائل انابه کننده ای ، کدام مهمان محتاجی ، کدام فقیر مویه گری ، کدام نیازمند زجه زننده ای سحوری در خانه بی نیازت را در ظلمت نه توی گناه ومعصیت وفقر تکانده است وتو پاسخ نگفته ای ؟!

کدام بیچاره دردآلوده امیدمندی را تو از خویش رانده ای ؟

کدام چشم امیدواری را تو گریان تحمل کرده ای ؟

ریزش کدام اشک امید آغشته ای را تو تاب آورده ای ؟

 

خدایا !

درست است که خسته ،در هم شکسته ، خون به چشم نشسته ، پرنده امید پای بسته وخواب از چشم رسته از بارگاه تو رانده شوم ؟

مگر من به غیر تو می شناسم؟

مگر به منزلی جز خانه تو راه می برم ؟

مگر دل به معشوق دیگری داده ام ؟

مگر پیشانی بر خاک دیگری سائیده ام ؟

مگر در هجران دیگری سوخته ام ؟

که امید به غیر تو داشته باشم؟

مگر جز تو تمامت خوبیست ومگر نه تمامی خیر به دست توست ؟

چگونه در آرزوی غیر تو باشم وآفرینش وفرمان به دست تو باشد ؟

تویی که میوه ناطلبیده از درخت فضل خویش برایم با آورده ای ، تو که چشمه ناگفته ام آب جوشانده ای .

چگونه حال که گرسنه وتشنه به امید بوستان ومزرعه تو آمده ام تهیدستم بازمی گردانی ؟

من دست خسته به تو داده ام وتو آن را محتاج دست خسته دیگر می کنی ؟

من دل شکسته به تو بسته ام ، تو به بیچاره ای دیگر حوالتش می دهی ؟

من در خانه تو را می زنم ، تو مرا به پیش مثل خویش می فرستی ؟

نه ، ای در اندیشه وجود نیست ، این در باور ممکنات نمی گنجد ، این غیر ممکن است .

ای آنکه هر که در جاده رحمتت گام نهاده ، به بوستان سعادتت رسیده !

هر دل که هوای تو کرده ، پا بر فرق تو نهاده !

هر سر که سودای تو گرفته چشم از سواد وبیاض عالم برگرفته !

در هر دل که یاد تو تپیده ، خاطرش آرمیده وباور غیر تو رمیده !

با انتقام تو هیچ گنهکار طالب بخششی به وادی شقاوت نرسیده .

چگونه فراموشت کنم که تو از یادم نبرده ای !

چگونه چشم از تو برگیرم که تو چشم به من دوخته ای !

چگونه از تو بگریزم که تو مرا در بر گرفته ای !

 

خدای من !

دست به دامن کرم تو آویخته ام وپای امید برای نیل به عطایای تو سرعت بخشیده ام ودست آرزو برای برگرفتن نعمت تو گشاده ام !

 

خدایا !

مرا در کارگاه یکتایی خویش صیقل ببخش تا آینه دار جمال تو باشم .

مرا در کوره توحید بندگانت امتیازی دیگر گونه بخش که کارگزار تو باشم .

ای پناه هر گریزنده ! و ای امید گاه هر جوینده!

ای برترین قله امید ! وای زیباترین قاصد نوید!

ای آنکه به تو جز با  تو نتوان رسید !

ای مهربانترین منادی !

ای آنکه اشک را قبل از اینکه بر زمین بریزد به دامن می گیری !

ای آنکه دلهای شکسته را بند دستگیری می زنی !

ای آنکه محرومان وسائلان وفقیران را نه رد نمی کنی که در لطف می گشایی !

ای آنکه گل آرزوی خودت را نه پرپر نی کنی که خود آبیاری می کنی !

ای آنکه خواننده گانت را در رحمت گشاده ای وامیدوارانت را پرده بالا زده ای !

به بزرگواریت بخشش بی نهایتت قسم که بر من آنسان منت نهی از عطایت که چشمم روشنایی بیاید ، واز امیدت که دلم اطمینان واز یقینت که مصایب دنیای فانی بر من آسان شود

پیاله بر کفنم بند تا سحر گه حشر              به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز

مرا آنچنان یقینی ده که پرده های ظلمانی چشم دلم پاره پاره گردد ، به رحمت جاودانه ات ، ای مهربانترین مهربانان .

 

منبع : صحیفه سجادیه امام سجاد (ع)