خدایا!

دلی که مسیر عمر را در کویر هجران تو طی کرده چسان به غیر سبزه زار لقاء تو راضی شود؟

چشمی که جز به افق انتظار تو دوخته نشده ودور دستها را در پی سایه محو دیدار تو کاویده چگونه جز وصل تو را بپذیرد؟

وپایی که در هر قدم توان از تو گرفته وبا سنگ وخاروخاشاک به شوق تو در آویخته به چه امید در دیار غیر ،رحل اقامت افکند ؟  امام سجاد (ع)

 

پاسدار نهضت کربلا

چهره امام چهارم (ع)

بیماری امام 

شجاعت کم نظیر

سخنرانی کوتاه وپرشور امام

شاگردان  مکتب امام (ع)

شهادت امام (ع)

 

 

پاسدار نهضت کربلا

 امام زین العابدین (ع) در سال 37 هجری تولد یافت پدر بزرگوارش امام حسین (ع) وجد بزرگوارش امام علی (ع) است که امام زین العابدین (ع) تنها دوسال از آخر عمر امام علی (ع) را درک کردند .

 

چهره امام چهارم (ع)

چون دوران آن حضرت پراضصراب ترین وخفقانی ترین عصر خون ، وارعاب بنی امیه است وجنایات ننگین وسیاه آنان ،صفحات تاریخ سیاه عصر خلافت اموی را سیاهتر وننگین تر از همیشه کرده است،نشان دادن چهره راستین چهارمین پیشوای شیعه امام زین العابدین (ع) دشوارتر و پیچیده تر است .

امام چهارم (ع) در این دوره اختناق وخفقان که در آن زمامداران خود کامه وعیاش وخونریز اموی همه قوانین مقدسات اسلامی را به بازی گرفته ؛ وتمام حقوق انسانی واخلاقی را زیر پا گذاشته بودند وبرای کسی وچیزی ، ارزش واحترام قائل نبودند ، می زیست وبا زمامداران روبرو بود که روی چنگیز وهلاکو و... را سفید کرده بودند !

امام زین العابدین (ع)  هم عصر با یزید ، عبدالله بن زبیر ، مروان ، عبدالملک و ولید بن عبدالملک خلفای ستمگر دیگر اموی بود .

 

بیماری امام 

ایشان وارث رنج واندوه ومصیبتی جانکاه و نیز وارث انقلاب خونین وبسیار عمیق کربلا بودند ، که در آن روز (عاشورا) در کربلا به طرز معجزه آمیزی مریض بودند .شکی نیست که بیماری امام (ع) موقت ومصلحتی از طرف خداوند بود . خداوند می خواست از طریق عوامل طبیعی وعادی ، حجت خود را حفظ کند زیرا می دانیم که همین بیماری کوتاه باعث شد که امام در کشتار بیرحمانه سربازان یزید ، سالم بماند .

اضافه بر این وقتی که لشکر طبق خوی بیابان گردی ووحشیگری برای غارت به جادرها؛ حمله بردند ، با بدن نبمه جان زین العابدین (ع) مواجه شدند که بر بستر افتاده است ، عده ای آماده کشتن وی شدند ولی برخی گفتند او خود می میرد ، چرا ما دست بخونش بیالائیم .

این بیماری موقت بود وآثارش تا کوفه و شام در جسم آن حضرت باقی بود ولی امام علی رغم همه این مشکلات وناراحتی های جسمی وروحی ، قلبی آرام ودلی قوی وشجاع و روحی با شهامت داشت .

 

شجاعت کم نظیر

برای رهائی از ذلت وبردگی ؛ وبازیابی وعزت وآزادگی ، فراهم ساختن زمینه ای برای یک انقلاب ریشه دار وبنیادی ، در سطحی گسترده، بر ضد بیداد وخفقان وتحریف حقایق ، راهی جز آگاهی وبیداری وروشنگری مردم نیست ... پس باید مردم را آگاه کردوبه آنان آگاهی وشناخت دادتا احساس مسئولیت کنند ، آنگاه خودبخود ، شورش وانقلاب پدید می آید.

این جزء نقشه امام حسین (ع) بود ؛ که مرحله اول را خود ویارانش با شهادت انجام دادند ومرحله دوم وحساس ودشوارترینش ، بر عهده امام زین العابدین ( وزینب کبری ) بود .

 

سخنرانی کوتاه وپرشور امام

امام با جمعی انبوه که بیشتر آمده بو دند تماشای اسیرانی که بیگانه از اسلام معرفی شده بود ، اشاره کرد که سکوت کنند .  وهمه ساکت شدند ! ، آنگه پس از ستایش ودرود خداوند فرمود :

مردم آنکس که مرا نمی شناسد خود را معرفی می کنم . من پسر حسین (ع) پسر علی بن ابیطالبم من پسر شهیدی هستم که حرمت او را شکسته وزنانش را اسیر ساخته و آنان راغارت کردید. من به خود می بالم که پدرم را به ناحق وبیگناه سر بریدند. مردم ! شما را بخدا سوگند آیا می دانید که به پدرم چه نوشتید ؟ میدانید که نخست با او پیماری یاری بستید ؟ آنگاه او را بانیرنگ وخدعه بقتل رساندید. مرگ بر شما ، نابود باشید که به چه کار زشت و پستی دست زدید ... در قیامت چه خواهید گفت ؟ روزی که پیامبر به شما بگوید : که فرزندانم را کشتید وحرمتم را در هم شکستید ، از امت من نیستید با چه رو به او نگاه خواهید کرد ؟

این سخنان کوتاه وجانگداز در آن محیط خفقان وارعاب ، طوفانی بپا کرد وچنان در عمق روح وجان مردم کوفه نفوذ کرد که می گریستند وهمدیگر را ملامت می کردند واز همانجا شعارها بر ضد حکومت وبه نفع امام حسین (ع9 داده شد وهمه اعلام آمادگی کردند وبه یزید ودستیارانش لعنت فرستادند .

این خطبه کوتاه پرده سیاه تحریف را کنار زد وماهیت امام حسین (ع) وچهره دشمنان را نشان داد . وهنوز خطبه تمام نشده بود که بانک از مردم برخاست وهمه گریه کنان همدیگر را ملامت می کردند ومی گریستند ومی گفتند : بخدا تباه شدید ونمی دانید !!

امام در برابر هیجان مردم فرمود :  خدا رحمت کند کسی را که پند م را بشنود ووصیتم را بکار بندد

همگی بیکباره فریاد زدند که : همه ما فرمانبرداریم وهمه حرمت ترا نگاه میداریم ، ما با دشمنان شما پیکار می کنیم یزید را می گیریم وبدست شما می سپاریم آنچه می خواهی امر کن تا انجام دهیم ما از کسانی که بر شما ستم کرده اند بیزاریم .!

حضرت که قصدش بیداری افکار وشناساندن وآگاهی مردم بود ومی دانست شرایط واوضاع آماده قیام نیست وبا قدرت وموقعیت دستگاه  حاکمه ، هر شورش وانقلابی در نطفه خفه می شود وهنوز تا روشنگری افکار توده ، راهی بس دراز در پیش است وباید مرکز خلافت را که در چنبر استعمار فکری گرفتار است ودر آتش جهل بنی امیه می سوزد ، روشن گردد و...

پس در برابر هیجان ، آنان را به نفاق وکار شکنی های شان سرزنش کرد وگفت :

مردم نیرنگ باز کوفه . حاشا که دیگر فریب شما را بخوریم ؛ می خواهید با من بسان پدرم رفتار کنید ؛ هنوز جراحتی که بر دل داریم ، بهبود نیافته است و...   نه ما را یاری کنید ونه به جنگ مان برخیزید ....

 

شاگردان  مکتب امام (ع)

پس از پایان اسارت وبازگشت به مدینه ، امام (ع) در آن جو خاص ، به تربیت مسلمانان ونشر معاوف دین همت گماشت وافراد بیشماری از مکتب سازنده وآموزنده امام بهره مند شدند . که از آنجمله است : شیخ طوسی ، ابو حمزه ثمالی ،  جابر بن عبدالله انصاری ، عامر بن وائله کنانی ،...

 

شهادت امام (ع)

در تاریخ شهادت امام چهارم (ع) اختلاف نظرهائی بین مورخین هست ولی بنابه مدارک معتبر در 25 محرم سال 95هجری در سن 57 سالگی پس از یک دوره زندگی سراسر رنج واندوه ومبارزه وجهاد ؛ بدستور ولید بن عبدالملک خلیفه ستمگر اموی ، توسط هشام بن عبدالملک مسموم و به شهادت رسید ودر قبرستان بقیع در مدینه کنار قبر امام حسن (ع) دفن گردید.

 

وصیت نامه امام حسن (ع) به برادرش امام حسین (ع)

" هذا ما اوصي به الحسن بن علي الي اخيه الحسين بن علي: اوصي انه يشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له، و انه يعبده حق عبادته، لا شريک له في الملک، ولا ولي له من الذل، و انه خلق کل شيء فقدره تقديرا، و انه اولي من عبد، و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوي، و من تاب اليه اهتدي.

فاني اوصيک يا حسين بمن خلفت من اهلي و ولدي و اهل بيتک ان تصفح عن مسيئهم، و تقبل من محسنهم، و تکون لهم خلفا و والدا، و ان تدفنني مع رسول الله صلي الله عليه و آله فاني احق به و ببيته، فان ابوا عليک فانشدک الله بالقرابة التي قرب الله عزوجل منک و الرحم الماسة من رسول الله صلي الله عليه و آله ان تهريق في محجمة من دم، حتي نلقي رسول الله صلي الله عليه و آله فنختصم اليه و نخبره بما کان من الناس الينا بعده" ثم قبض (ع) .

 اين است آنچه وصيت مي کند بدان حسن بن علي به برادرش حسين بن علي: وصيت مي کند که گواهي دهد معبودي جز خداي يکتا نيست که شريک ندارد، او پرستش مي کند او را بدان جهت که شايسته پرستش است، شريکي در سلطنت ندارد و سرپرستي از خواري براي او نيست، و براستي که هر چيزي را او آفريده و بخوبي و به طور کامل اندازه گيري آن را مقدر فرموده، و شايسته ترين معبود، و سزاوارترين کسي است که او را ستايش کنند، هر که فرمانبرداري او کند راه رشد را يافته، و هر کس که نافرمانيش کند به گمراهي و سرگشتگي افتاده و هر کس به سوي او بازگردد راهنمايي گشته است.

من تو را سفارش مي کنم اي حسين به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت که از بدکارشان درگذري، و از نيکوکارشان بپذيري، و براي آنها جانشيني و پدري مهربان باشي، و ديگر آنکه مرا کنار رسول خدا دفن کني که من به او و خانه او شايسته تر از ديگران هستم...

و اگر از اين کار مانع شدند و جلوگيري کردند، من تو را به حق قرابت و نزديکي که خدا براي تو قرار داده و قرابتي که با رسول خدا داري سوگندت مي دهم که اجازه ندهي در اين راه به خاطر من به اندازه خوني که از حجامت گرفته مي شود خون ريخته شود تا آنگاه که رسول خدا(ص) را ديدار کنيم و شکايت خود به نزد او بريم، و آنچه از اين مردم پس از وي بر سر ما رفته به او گزارش کنيم...

اين را فرمود و از دنيا رفت، درود خدا بر او باد.

سخنان حکمت بار امام حسن عليه السلام

1- شوخي هيبت را مي خورد و ( انسان) خاموش پرهيبت تر است.

2- کسي که از او درخواست شده آزاد است تا آنگاه که وعده دهد و به واسطه وعده اي که داده، بنده است تا آنگاه که به وعده اش عمل کند.

3- يقين، پناهگاه سلامت است.

4- نخستين گام خردمندي، معاشرت نيکو با مردمان است.

5-  خويش کسي است که دوستي اش او را نزديک کرده اگر چه نژادش دور باشد و بيگانه کسي است که دوستي اش او را دور کرده اگر چه نژادش نزديک باشد. هيچ عضوي از دست به بدن نزديکتر نيست، اما همين دست اگر معيوب شود، آن را ببرند و از بدن جدايش کنند.

6- فرصت به شتاب از دست مي رود و دير به دست مي آيد.

سروده هاي حکمت آميز امام حسن عليه السلام

1- اگر دنيا مرا ناخشنود کند شکيبايي پيشه مي کنم و هر بلاي ناپايداري لاجرم اندک است. و اگر دنيا مرا خشنود سازد، من به شادماني او خوشحال نمي شوم، زيرا هر سرور ناپايداري، حقير و اندک است.

2-. اي مردم! لذايذ دنيوي پايدار نيستند و بدانيد که نشستن در زير سايه اي که ناپايدار است، حماقت و سبکسري است.

3- خرده اي از نان نامرغوب مرا سير مي کند و اندکي آب مرا بس است. و پاره اي از جامه نازک مرا مي پوشاند اگر زنده باشم و چنانچه بميرم کفنم مرا کافي است.

4- اگر نيازمندي به نزد من آيد گويم: اي کسي که اکرام به او بر من واجب فوري است.

5- و کسي که فضل او بر هر فاضلي برتري دارد، خوش آمدي که برترين روز جوانمرد وقتي است که از او حاجتي درخواست مي شود.